مؤلف مجهول
118
تاريخ سيستان
برخد [ بود ] و جثهء او برخد بگور كردند ، و حجاج سر عبد الرحمن بن عبد الملك فرستاد بدمشق ، و عبد الملك سر او سوى عبد العزيز مروان فرستاد به مصر ، پس سر عبد الرحمن بمصر بگور كردند و جثهء او بر خد ، چنانك شاعر فرمايد : شعر هيهات موضع جثّه من رأسها * رأس بمصر و جثة بالرخّج و حرب كه با حجاج كرد بجماجم [ 1 ] اندر سنهء ثلث و ثمانين بود ، و دو سال به بست و ناحيت زاول بماند ، و كشتن او اندر سنه خمس و ثمانين بود ، و عمّارة بن تميم بسيستان آمد چون اين شغل تمام كرد ، و عهدى عرضه كرد از آن حجاج به عمل سيستان ، ديرگاه برنيامد كه بفرمان عبد الملك معزول كرده شد [ 2 ] و مسمع بن مالك [ 3 ] بيامد آمدن مسمع مالك بسيستان در سنهء ست و ثمانين چون مسمع بسيستان آمد ابو خلدة الخارجى با بسيارى مردم از بزرگان جمع شده بودند بسيستان ، با مسمع حربهاء بسيار كردند آخر بوخلده گرفته شد و مسمع سوى حجاج نامه كرد و او را آگاه كرد ، جواب آمد كه بوخلده را بفرست ، [ او را ] سوى حجاج فرستاد ، و هم اندرين سال مسمع به سيستان فرمان يافت و پسر برادر خويش را محمد
--> [ 1 ] ص : دير الجماجم . [ 2 ] يعقوبى در كتاب البلدان آورده كه : رتبيل از عمارة بن تميم اللخمي كراهت داشت و چون بين حجاج و رتبيل دوستى برقرار شد حجاج عماره را از سيستان عزل كرد ( ص 283 چاپ ليدن - ضميمهء اعلاق النفسيهء ابن رسته ) . [ 3 ] و او مسمع بن مالك بن مسمع الشيبانى بود كه بعد از عبد الرحمن بن سليم الكنانى والى سيستان شد . ( البلدان يعقوبى ص 283 ) و ذكر عبد الرحمن بن سليم ، سلف مسمع ، درين كتاب نيامده و بلا فاصله بعد از « عمارة بن تميم » مسمع را ذكر كرده است .